Monday, May 07, 2012

ترکمانان سوریه- حسن کان بولوت – ترجمه رضا طالبی


شنبه  ۱۶ ارديبهشت ۱٣۹۱ -  ۵ می ۲۰۱۲


بعد از تنیده شدن بهار عربی در مارس ۲۰۱۱ به سوریه٬ دینامیک های ملی موجود در بافت سوریه که سالیان سال در انزوای تاریخی قرارداشتند هویدا شد. ترکمانان سوریه به علت قرابت نژادی٬ اهمیت خاصی برای ترکیه دارند. ترکمانان سوریه  در حال بازیابی نقش تاثیرگذار سیاسی خویش هستند حتی اگر این نقش در قالب ساختار سیاسی سوریه باشد. اما ترکمانان سوریه به علت عدم سازماندهی و جدا افتادن از ترکیه٬ با ریسک فقدان زبان و حتی هویت خویش مواجه می باشند.
در سوریه قریب به یک میلیون و نیم ترکمان که به زبان خویش تکلم میکنند و دو میلیون ترکمانی که زبانشان را فراموش کرده اند زندگی می کنند. اگر محیط ناهمگون سوریه را در نظر بگیریم این آمار و ارقام از لحاظ پروسه سیاسی بسیار حائز اهمیت می باشد. ترکمانانی که زبان خود را فراموش کرده اند با وقوف بر هویت خویش اتحاد خود را با زبان و فرهنگ منطقه سکونت خود کامل کرده اند.
اما گروههای کوچک  ترکمانی هم وجود دارند که با وقوف بر هویت ترک خود عربیزه شده اند. اکثریت ترکمانان سوریه معتقد به مذهب حنفی اهل سنت می باشند. تعداد کمی ترکمانان علوی نیز در سوریه وجود دارد. ترکمانان سوریه گویشی بسیار نزدیک به ترکی ترکیه دارند. اعتراضات خلق سوریه از جانب ترکمانان سوریه  باید یک فرصت تلقی شود. بعد از به نتیجه رسیدن انقلاب در سوریه  امکان زیاد استقرار یک سیستم سیاسی٬ مدنی دموکراتیک وجود خواهد داشت.در این زمینه انتظار ترکمانان سوریه قراردادن نقشی برای ترکمانان در قانون اساسی جدید سوریه به عنوان یکی از عناصرملی تشکیل دهنده خلق سوریه می باشد. انتظار می رود در کنار این اصلاحات سیاسی و تغییرات قانون اساسی ٬گذار به سیستم چند حزبی٬ اشتراک ترکمانان در ایجاد قانون اساس نوین٬ شناسایی ملت ترکمان به عنوان یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده خلق سوریه ٬رسمی شدن زبان ترکی در مناطق دارای اکثریت ترک در سوریه ٬به عنوان خواستهای ملی ترکمانان ارائه شوند.
ترکمانان در حال حاضر در جبهه مخالف اسد قراردارند. از مارس ۲۰۱۱ تا کنون بسیاری از ترکمانان درحوادث عمومی انقلاب سوریه جان خودرا از دست داده اند. جدای از این بسیاری از ترکمانان دستگیر و یا مفقود شده اند. ترکمانان از ترکیه انتظار دارند٬ مسائل سوریه و ترکمانان سوریه را در عرصه جهانی مطرح بنماید. آنها خواهان کمک و یاری از ترکیه در راستای شناسایی  هویت ترکمانی  و حمایت از ملیت ها در سایه  و چارچوپ قانون اساسی جدید می باشند.

تاریخ ترکان سوریه

تاریخ ترکان سوریه 

http://urmiye-turkoloji.blogspot.com/2012/05/suriye-turklerin-in-tarihi.html?spref=fb

 

تاریخ دقیق مهاجرت ترکان به شرق نزدیک دارای نقاط تاریک متعددی می باشد، ولی در عین حال در اثنای هزاره 7 زیر گروه ترکان اوغوز رفته رفته به گسیل شدن به جغرافیای عراق و سوریه امروزی پرداختند که این مهاجرت در هزاره های 10 و 11 شدت بیشتری یافت. 
جای گیری ترکان در سوریه به صورت دو دسته عمده محقق گردیده است، دسته اول در شهرهای حلب، حماء، حمص و شام که این گروه از ترکان بیشتر جزء طوایف ترک بیات، افشار، به ی دیلی، دو یر و ...بوده اند. دسته دیگر از طریق لازقیه، طرابلس و از طریق کوه های غرب انصاریه در سوریه جای گرفته اند. در دوره ای که اشناس الترکی به سمت والی مصر و شام انتخاب گردید معرفی و شناسائی ترکان در سوریه شدت گرفت. جای گیری ترکان در سوریه به سرکردگی تولون اوغول لاری شروع شده و در هزاره 11 با ورود ترکان سلجوقی به منطقه شدت و حدت بیشتری یافته است. با حصور ترکان سلجوقی در منطقه تاثیر حضور ترکان در سوریه افزایش یافته و در این دوره در شهرهائی به مانند حلب، لاذقیه، طرابلس، آسی ایرماغی، حماء، حمص و شام حضور بیشتر ترکان چشمگیر بوده است. مناطق شمالی سوریه به مانند انطاکیه در هزاره 11 یکی از عمده مناطق مسکونی ترکان بوده است. در سال 1064 زیر گروه غربی حکومت ترکان قاراخانی توسط حکمداری خان اوغلو هارون به ی که وی فرزند تامگاج خان اوغلو می باشد به منطقه سرازیر شده اند. یکی دیگر از گروههای ترک گسیل شده به منطقه نیز توسط یکی از فرماندهان آلپ آرسلان به نام آفشین به ی و صانداق به ی محقق گردیده است. در سال 71-1070 نیز ترکان نواکیه به سوریه مهاجرت کرده اند که مهاجرت اینان بیشتر جنبه استراتژیک برای فتح آناطولی داشته است. در سال 1070-1069 نیز طوایف آت سیز به ی له ر و کورلو جنوب سوریه را تماماً فتح کرده اند. در زمان امپراطوری ترکان سلجوقی سلطان آلپ آرسلان برای والی شهر حلب یکی از ترکان طایفه آت سیز را به نام اوخ آغ برگزیده است. اوخ آغ با در دست گرفتن والی حلب شروع به پس گیری لبنان، سوریه و فلسطین از حاکمیت فاطمی ها می کند. او شام را محاصره کرده و دستجات ترک را سروسامانی نسبی داه و به سمت فلسطین حرکت کرده است. سپاه آوخ اغ با شکست فاطمی ها موفق به فتح رامله، قدس و چند شهر دیگر می شود. اوخ آغ به ی مرز حکمداری ترکان را شهر قدس برگزیده و شروع به محاصره وسیع شهر شام می کند. در سال 1076 شام بدون درگیری و جنگ فتح می شود. پس از این دوره اردن، لبنان، سوریه، فلسطین به مرکزیت شام و به صورت مرکز حاکمیت اوخ آغ محقق می گردد. در دوره های بعدی نیز ترکان آزربایجان، قفقاز، آسیای میانه و آناطولی مهاجرت هائی به سوریه داشته اند که سرانجام در کنار این مباحث پس از این پروسه ها تا به امروز سوریه یکی از موطن ترکان شده است. در سال 1078 سلطان ملکشاه دستور تشکیل دولت سلجوقی سوریه را صادر کرده است. در سال 1096 و هنگام شروع جنگ های صلیبی ترکان جای گرفته در شهرهای حلب و شام به رهبری صلاح الدین عیوبی گرد هم آمده و با اتحادی که با مسلمانان ایجاد کرده بودند جلوی سپاهیان صلیبی ایستادگی می کنند، ترکان سوریه با فرماندهی صلاح الدین عیوبی و جنگجویان ترک از شهر شام به فرماندهی نورالدین زینکی در مقابله با صلیبیون به پیروزهای متعددی دست یافته اند. 
سوریه پس از 1260 رسماً زیر حکمرانی یک دولت ترک (مملوکی ها) قرار گرفته است. دولت مملوکی ها که از نظر اداری، سیاسی و نظامی تحت سلطه ترکان بوده نزدیک به 250 سال بر سوریه حکمرانی کرده است.   
در سال 1243 و طی جنگی که با مغول ها درگرفته که با نام کوسه داغ (Kösedağ) معروف می باشد ترکان سوریه شکست خورده و در حلب مسکون داده می شوند. در این دوره بنا به تخمین ها حدود 40.000 چادر برای سکونت به حلب و برای سکنی گزیدن ترکان گسیل شده است. در سال 1516 یاووز سلطان سلیم طی غلبه بر شاه مملوکی ها سوریه را زیر حکمرانی امپراطوری عثمانی برگردانده است.
از سال 1516 تا به سال 1918 سوریه تماماً به مدت 402 سال در حکمرانی ترکان عثمانی بوده است. در این دوره نیز گسیل ترکان به سوریه دوام داشته است که خود سبب اهمیت سوریه برای ترکان بوده است. در دوره حکومت عثمانی بر سوریه به سبب آشوب و مزاحمت های بعضی از عشیرت های عرب سوریه برای ترکان، قسمتی از ترکان مجبور به کوچ اجباری به جغرافیای آناطولی شده اند. و این تغییر دموگرافی وسیعی نیز سبب تامل دولت عثمانی شده دولت عثمانی سعی در کوچاندن و گسیل چند عشیره ترک به مناطق خاصی نموده که این تغییر جواب داده و عشیره های عرب دست از آشوب و اذیت ترکان برداشته اند. 
در اثنای جنگ جهانی اول شریف حسین و پسرش فیصل در تاریخ 26 اکتبر 1918 شورشی را بر علیه دولت عثمانی ترتیب می دهند و موفق به بدست گرفتن حاکمیت شهر حلب می شوند ولی آنها نیز حاکمیت را طی جنگی به فرانسوی ها واگذار می کنند و بدین ترتیب حاکمیت ترکان در حلب به پایان می رسد. ولی در عین حال این مسائل ارتباط تنگاتنگ ترکیه با سوریه تا جنگ قورتولوش ادامه داشته است. دوره جنگ قورتولوش پیامدهای منفی برای ترکان سوریه داشته و ترکان به همراه اعراب طی حرکتی دست به آشوب بر علیه اشغال فرانسوی ها می کنند. پس از خروج عثمانی ها از سوریه ترکان سوریه مجادله ملی خود را آغاز می کنند. در آن زمان رهبری احمد نابغالی در سوریه توجه مصطفی کمال آتاتورک را به خود جلب می کند ولی بعدها وی توسط شخصی حکومتی به قتل می رسد. در این دوره ترکان بر علیه اشغال فرانسوی ها مقاومت گسترده ای نشان داده اند. در حلب و لاذقیه دو حلقه مقاومتی ترک به رهبری دو شخص به نام های نوویران اوغوز و سوحتا آغا تشکیل شده بود که حرکت این دو نیز مورد تقدیر آتاتورک بود. هر دوی این لیدرهای ترک سوریه ای در همان سالهای توسط دست پرورده های فرانسه طی حوادثی به قتل رسیده اند و از آن زمان تا به اکنون رهبری مقتدری در ترکان سوریه پدیدار نشده است.
بعدها مابین ترکیه و فرانسه تفاهم نامه ای تاریخ 20 اکتبر 1921 به امضاء طرفین رسید که طی این تفاهم نامه حقوق ترکان سوریه باید از طرف حاکمیت فرانسه به رسمیت شناخته میشد، ماده هفت این تفاهم نامه به قرار زیر می باشد:
حاکمیت فرانسه باید زبان ترکان را که زبان ترکی (دقیقا ً کلمه زبان ترکی قید شده است) می باشد را به صورت زبان رسمی اعلام کرده و ترکان از تمامی حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. خود برخوردار باشند. 
با پیوستن شهر ختای به جغرافیای ترکیه در سال 1939 دوره جدیدی آغاز شد. سوریه که تا سال 1946 تحت حاکمیت فرانسه بود در سال 1958 با مصر متحد شده و یک جمهوری متحد عربی را بنا کرد ولی این اتحاد تنها 3 سال دوام آورد. در سال 1967 طی جنگ عرب – اسرائیل ، سوریه بلندهای جولان را از دست داد. در سال 1970 حافظ اسد به مدت 30 سال حاکمیت سوریه را بر عهده داشته است. طی آن زمان به سبب مسائل جنگ سرد ترکیه و سوریه روابط نزدیکی به هم نداشتند که این سردی روابط متاثر از شهر ختای و موضوع حمایت و جای گیری حزب کارگران کردستان (PKK) در سوریه نشات می گرفت. در سال 1998 طی توافق نامه ای مجادله با ترور که بین دو طرف امضاء می گردد سوریه به صورت آشکارا دست از حمایت حزب کارگران کوردستان بر می دارد و پس از این تاریخ روابط ترکیه و سوریه رفته رفته ترمیم می گردد. این ملایمت رفتار نیز در وضیعت ترکان سوریه نیز بی تاثیر نبوده است.
وضعیت امروزی ترکان سوریه   
از سال 1906 که سالنامه ولایت حلب منتشر شد دلیل قاطعی بر تکثر وجود ترکان تا به امروز می باشد. در این سند تاریخی و معتبر اکثر محله ها و مناطق ترک نشین حلب به صورت جامعی ذکرشده و حتی خارج از شهر حلب نیز 350 روستای ترک نشین نیز تثبیت شده است. بر اساس این سند تاریخی در مرکز شهر حلب و اطراف نزدیک به 150 هزار، در اطراف تلکره! 50 هزار، در بلندی های جولان 100 هزار و در مناطق دیگر حدود 300 هزار ترک می زیسته است. بر اساس این سند تاریخی معتبر در هزاره 20 در سوریه نزدیک به 1 میلیون ترک زندگی می کرده است. امروزه در مورد جمعیت ترکان سوریه آمار علمی و دقیقی را نمی توان ارائه کرد. بر اساس آخرین ارقام دولتی ارائه شده سوریه دارای 23 میلیون جمعیت می باشد که در این 23 میلیون رقم دقیقی در مورد تعدد ترکان وجود ندارد. بر اساس آمار غیر دقیق و غیر علمی حضور 1.5 میلیون ترک سوریه ای که اکنون نیز قادر به تکلم به زبان ترکی می باشند مطرح می گردد، در عین حال نیز آماری بابغ بر 3.5 میلیون ترک سوریه ای که بر اساس سیاست های آسیمیلسیون حزب بعث و حاکمان سوریه آسیمیله شده و از فرهنگ و هویت خود دور شده اند نیز مطرح می گردد. ترکان سوریه ای که زبان ترکی را فراموش کرده اند خواسته یا ناخواسته مفهوم هویت ترک خود را حفظ کرده ولی به سبب بسیاری از مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... به اجبار زبان دیگر خلق های سوریه ای متکثر را برگزیده اند. ترکان سوریه در بسیاری از مناطق به صورت گروههای بسیار بزرگ زندگی می کنند که این به نوبه خود سدی در راه سیاست های آسیمیلاسیون بوده است، گروههای کوچکتر طبیعتاً از روند آسیمیلاسیون دور نمانده اند.
از نظر باور و دین بیشتر ترکان سوریه ای سنی حنفی و تعداد نیز علوی می باشند. از نظر زبانی نیز زبان ترکی که در سوریه تکلم می شود جزء نزدیک ترین خانواده به زبان ترکی آزربایجانی می باشد، اشخاصی که قادر به تکلم به زبان ترکی نمی باشند بیشتر به زبانهای عربی تکلم می کنند. در سوریه تنها ارامنه جزء اقلیت های ائتنیکی محسوب شده و بقیه گروههای ائتنیکی جزء شهروندان عرب سوری به حساب می آیند که بدین سبب نیز ترکان سوریه یا دیگر گروههای ائتنیکی غیر عرب کتمان شده و نادیده گرفته می شوند. بر همین اساس هیچ گروه سیاسی و غیر سیاسی با نام ترک در سوریه وجود ندارد.
در سوریه طوایف ترک به ی دیلی (قدیرلی، عربلی، به ی میشلی، اولاشلی، قاراشاهلی، غونچه بایراقدار، قاضیرلی)، ائل به ی لی (گاوریللی، شاه ولی، تیریکلی، تاولی، فرضیلی، قارا داشلی، دوغانلی)، باراق (تابور، قاسیملی، تورون، عیسالی، تیریاکی، گوی باخان، محمودلو)، بایات، بایندیرلی، بوداق، قارقین، قارامانلی، ساللور، عیسی به ی لی، قارا کئچیلی، موسی به ی لی، افشار، بایندیر، به ریللی، تورون، یوروک، شرق ائولی، گیزلیکلی، بوزگئیکلی دده، قاراقویونلو، سینجار و ... وجود دارند. 
در سوریه به علت عدم وجود کلاسهای آموزش زبان ترکی وسیله ای برای ایجاد فرصت تشکلات دهی وجود ندارد. تنها در شهرها و روستاهای سوریه ترکانی کمتر آسیمیله شده زبان ترکی خود را محفوظ داشته اند. تعداد ترکان سوریه ای که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی باشند کم بوده و بیشتر اشخاصی که در ترکیه تحصیل می کنند بار دیگر به سوریه برنمی گردند و بدین دلیل اشخصای که زبان ترکی را بتوانند به صورت خواندن – نوشتن مهارت داشته باشند معدود می باشد. نشریات ترکی تنها در سالهای 1922 تا 1937 فعالیت داشته اند که از معروفترین نشریات ترکی می توان به "دوغرو یول" و "وحدت" اشاره داشت. 
وضعیت اقتصادی ترکان سوریه بیشتر حول کشاورزی ، صنایع کفش سازی ، جنگل داری، حیوان داری، مشاغل دولتی می باشند. بیشتر ترکان سوریه ای امروزه در شهرهای شام، حلب، حمص، لاذقیه، حماء، طرطوس، رکاء، إدلب ، درعاء و .. ساکن می باشند. 
ترکان شهر شام
در شام 3 طیف ترک وجود دارند. طیف اول جزء میراث داران عثمانی در سوریه بوده و خانواده های متمول می باشند. دسته دوم ساکنین ترک تپه های جولان بوده که پس از اشغال این اراضی توسط اسرائیل مجبور به کوچ اجباری به شام شده و دسته سوم نیز ترکان مهاجری می باشند که طی حیات جمهوری مدرن ترکیه به شام مهاجرت کرده اند.
در اولین دوران جمهوری مدرن ترکیه بسیاری از انسانها با عدم قبول انقلاب های منطقه ای مهاجرت هائی را به شهر شام داشته اند. آمار دقیق این مهاجرتها در دست نیست ولی به احتمال زیاد حدود 10000 ترک به شهر شام مهاجرت داشته اند. این مهاجرین تاریخی اکنون در جوار شام و در منطقه ای به همین نام (مهاجرون) مسکون می باشند. این ترکان در نزدیک مقبره محیرالدین عربی تجمع دارند و در سوریه به نام محله ترکها نیز شهرت دارد. در کنار این منطقه چندین منطقه دیگر در داخل و مرکز شهر به صورت مناطق ترک نشین تثبیت شده اند. بیشتر ترکان ساکن در مرکز شهر در معرض شدید آسیمیلاسون واقع شده و هویت عربی به خود گرفته اند.
در کنار این موارد صاحبان متمولی که از دوره عثمانی صاحب املاک متعدد در سوریه بودند نیز به چشم می خورد. این اشخاص هویت ترک خود را فراموش نکرده اند ولی به سبب موقعیت اجتماعی و سیاسی به بافت دولت سوریه نزدیک شده اند. 
ترکان شهر حلب
شهر حلب قبل از جغرافیای آناطولی محل سکونت ترکان بوده است. در سال 1906 و در سالنامه ولایت حلب نام بسیاری از محله ها به زبان ترکی بوده امروزه نیز این تکثر ترک درحلب به چشم می خورد. امروزه نیز در حلب آثار متعدد مربوط به دوره حضور سیاسی ترکان در حلب و معماریهای ترک به چشم می خورد. 
ترکان شهر حمص
بنا به ضرب المثلی هر شخصی اگر در شهر حمص جمله من ترک نیستم را بر زبان آورد به احتمال بسیار زیاد وی ساکن اصلی شهر حمص نمی باشد. بر اساس گفته های یکی از مورخان عرب در هزاره 11 زلزله مهیبی در شهر حمص رخ داده و پس از آن ترکان شهر را از نو بنا ساخته اند. امروزه بسیاری از ساکنین ترک شهر حمص در راستای سیاستهای آسیمیلاسیون عربیزه شده اند. به مانند دیگر شهرها خانواده های ترک در مرکز شهر بوده و بیشتر از طبقه متمول اجتماع می باشند. 
ترکان شهر لاذقیه 
محدوده جغرافیائی لاذقیه حدود 60 کیلومتر می باشد. بیشتر ترکان مسکون در شهر لاذقیه ترکان باییر- بوجاق می باشند. طایفه باییر – بوجاق از زیر مجموعه خاندان قارامان اوغلو می باشند که در دوره عثمانی از جغرافیائی حکمرانی عثمانی به منطقه گسیل شده اند. 
ترکان شهر حماء
در شهر و روستاهای اطراف حماء عده کثیری از ترکان زندگی می کنند. این ترکان ادامه ترکان حمص می باشند. ترکان مرکز شهر عربیزه شده ولی ترکان روستاها و اطراف به زبان ترکی تکلم می کنند. 
ترکان بلندی های جولان
در هزاره 12 و 11 بلندی های جولان محل درگیری مسلمانان و صلیبیون شده و جزء مهمترین مناطق جنگی آن دوران بوده است که تا سالها محل مسکونی نبوده. ترکان در دوره حضور امپراطوری ترکان سلجوقی به منطقه مهاجرت کرده اند. ترکان پس از مهاجرت با دیدن مناطق حاصلخیز و وجود آب های معدنی و طبیعی متعدد در منطقه سکنی گزیده اند. 
ترکان شهر رکاء
در دوره عثمانی نیز بسیاری از ترکان از جغرافیای آناطولی به منطقه فوق مهاجرت کرده اند. در سال 1679 از مناطق یوزقات و قهرمان ماراش تعداد زیادی ترک به منطقه مهاجرت کرده اند. امروزه از رکاء تا مرز سوریه تماماً جزء مناطق ترکنشین می باشند. 
ترکان شهر إدلب
در شهر إدلب و مناطق جسرالشغور نیز تعداد کثیری ترک زندگی می کنند. 
ترکان شهر درعاء
ترکان شهر درعاء در زمان عثمانی و برای امنیت راه حج به منطقه مهاجرت کرده اند، حتی عده ای از این گروه ترک نیز در اردن ساکن اند. بیشتر ترکان شهر درعاء عربیزه شده اند.
منبع مقاله: ترکان سوریه – اویتون اورخان کارشناس خاورمیانه- مجله اورسام (اورتادوغو استراتژیک آراشدیرمالار مرکزی

Saturday, December 24, 2011

توركيه دئوله‌تي، سورييه توركله‌رينين حاقلاريني قارانتييه آلينماسيني گونده‌مه گتيرمه‌ليدير

مئهران باهارلي

http://bayirbucaq-az.blogspot.com/2011/12/turkiy-devlti-suriy-turklrinin.html

گنه‌ل اولاراق سورييه‌ده بشار اسه‌د رئژيمينين چؤكوشو، آزه‌ربايجان، عيراق و ايراندا ياشايان تورك خالقينين خئيرينه‌دير. بو بير ياندان بؤلگه‌ده عيرقچي فارس ياييلماچيليغين اؤنونو كسه‌جه‌كدير. اؤته ياندان كؤكده‌ن دينچي ايران دئوله‌تينين ياراتماق ايسته‌دييي شيعي هيلاليني اورتادان ايكييه بوداياجاقدير. بو آچيدان توركييه دئوله‌تينين بشار اسه‌د`ين ايقتيداردان اوزاقلاشماسيني ايسته‌مه‌سي و گنه‌ل اولاراق دا سورييه سيياسه‌تي دوغرودور. بورادا تك اكسيك اولان شئي، سورييه‌ده ياشاماقدا اولان تورك خالقينين دورومو ايله ايلگيله‌نمه‌سيدير.

سورييه‌ده تورك ائتنيك آنتيته‌سينين آكتيو و حاقلارينا قاووشموش ميللي بير قوروپ اولاراق اورتايا چيخماسي، توركييه‌نين ده، آزه‌ربايجان جومهورييه‌تينين ده ميللي چيخارلارينا اويقون اولدوغو كيمي، عيراق و ايراندا ياشايان تورك خالقينين ميللي ساواشيملارينا دا كؤمه‌ك ائده‌جه‌كدير.

توركله‌ر، سورييه‌نين عره‌ب و كوردله‌رده‌ن سونرا ساييجا اوچونجو بؤيوك ائتنيك قوروپودورلار. آنجاق اونلارين ترسينه بير ائتنيك قوروپ اولاراق ميللي بيلينجده‌ن يوخسوندورلار. سورييه كوردله‌رينين اوتوزو آشقين آكتيو سيياسي پارتيله‌ري اولماسينا قارشين، سورييه توركله‌رينين تك بير سيياسي پارتيسي يوخدور. سورييه كوردله‌رينين بو اؤلكه‌نين اولايلاري ايله ايلگيلي خبه‌رله‌رده سيخ سيخ آدلاري گئچمه‌له‌رينه قارشين، سورييه توركله‌ري بو اؤلكه‌نين سيياسي اولاي و خبه‌رله‌رينده هئچ بير يئره صاحيب دئييلديرله‌ر.

بو دورومون اورتايا چيخماسي نده‌نله‌ري آراسيندا، توركييه جومهورييه‌تي قورولاندان سونرا، بو دئوله‌تين ايران، عيراق و سورييه‌ده ياشايان توركله‌ري يوخ سايماسي، اونلارين بو دئوله‌تله‌ر طره‌فينده‌ن آسيميله ائديلمه‌سينه گؤز يومماسي و حتتا بونو اولوملو قارشيلاماسيدير. توركييه جومهورييه‌تي قورولان گونده‌ن بري، بو اؤلكه‌له‌رده عره‌بله‌شديرمه و فارسلاشديرما سيياسه‌تله‌رينين كوردله‌ري آسيميله ائديلمه‌سينه نده‌ن اولاجاغي، بونون دا توركييه‌ده ياشايان كوردله‌رين آسيميله ائديلمه‌سيني قولايلاشديراجاغي و كورد ميللي حره‌كه‌تينين اولوشماسيني انگه‌ل.له‌يه‌جه‌ييني دوشونموشدور.

سيياسي باخيمدان سورييه توركله‌ري عوثمانلي اولمالارينا قارشين، ديل و سوي باخيميندان داها چوخ گونئي آزه‌ربايجان و ايران توركله‌رينه ياخينديرلار. آنجاق ايراندا تورك خالقي اؤزو آغير بيچيمده آسيميله اولدوغوندان و هر هانسي بير سيياسي گوج و دئوله‌ت قورومونا يييه اولماديغيندان دولايي، بونلارين سورييه توركله‌ري ايله ايلگيله‌نمه‌له‌ري سؤز قونوسو اولماميشدير. بوتون بونلارا رغمه‌ن، سون گونله‌رده تبريزده تورك گنجله‌رينين آنتي بشار اسه‌د گؤسته‌ريسي ياپماسي، گونئي آزه‌ربايجان تورك گنجلييينين نه دنلي بيلينجليي اولدوغونون قانيتيدير.

آزه‌ربايجان جومهورييه‌تينه گلينجه، باغيمسيز بير دئوله‌ت اولماسينا رغمه‌ن، ميللي كيمليك آچيسيندان اورا دا كيمليكسيزله‌شديريلميش و اؤز تورك ميللي ائتنيك كيملييي يئرينه روسييا كومونيست پارتيسينين اويدوردوغو آزه‌ربايجانلي ميللي-ائتنيك كيمليييني منيمسه‌ميشدير. بو اويدوروق و قوندارما ميللي ائتنيك كيمليك ده توپراق اساسلي اولدوغو اوچون، سينيرلي بير جوغرافييا ديشيندا قالان تورك خالقيميزين بؤيوك بير بؤلومونو ياد و يابانجي ميللي ائتنيك قوروپلار اولاراق گؤرموش و سورييه داخيل، عيراق، توركييه‌نين دوغو و گونئيي، ايران`ين اورتا و گونئي و قوزئي دوغوسوندا ياشايان تورك خالقيميزي آيري ائتنيك قوروپلار اولاراق آلقيلاميش و دولاييسي ايله اونلارين سورونلاريني دا اؤز سورونلاري اولاراق گؤرمه‌ميشدير. بو نده‌نله آزه‌ربايجان جومهورييه‌تي سون اولايلار سيراسيندا دا سورييه‌ده ياشايان تورك خالقي ايله ايلگيه‌نمه‌ميشدير. (بونا قارشين، ائرمه‌نيستان هر زامان سورييه ائرمه‌نيله‌ري ايله ايلگيله‌نميش و اونلاردان سورييه دئوله‌تي و توپلومونو اؤز ميللي چيخارلاري دوغرولتوسوندا ائتگيله‌مه‌ك آراجي اولاراق باشاريلي بيچيمده يارارلانميشدير. سون دؤنه‌مده سورييه موفتوسونون قاراباغ`ين ائرمه‌نيله‌ره عاييد اولماسيني سؤيله‌مه‌سي، بو آجي گرچه‌ييين سونوجودور).

بو دورومدا سورييه توركله‌ري ايله ايلگيله‌نمه‌سي گره‌كه‌ن بيرجه دئوله‌ت و گوج، گينه ده توركييه دئوله‌تيدير.

توركييه دئوله‌تي صددام رئژيمي ييخيلينجا يانليش داورانميش و چكينگه‌ن بير سيياسه‌ت ايزله‌ميشدير. بوندان دولايي آكتيو اولاراق عيراق توركله‌ري ايله ايلگيله‌نمه‌ميش. آيريجا عيراق`ين بؤلونمه‌سي و كورد دئوله‌تينين اورتايا چيخماسيندان قورخاراق، عيراق توركله‌ريني عيراق`ين بوتونلويونو ساوونماغا حتتا عيراقدا فئدئراليسمه قارشي اولماغا مجبور ائتميشدير. بو يانليش سيياسه‌تله‌ر سونوجوندا صددام دئوريلينجه بير ياندان عيراق توركله‌ري يئني قورولان دوزه‌نده بوتون ائتنيك و ميللي حاقلاريندان محروم ائديلميش، بير ياندان دا كورد فئدئره دئوله‌تي قورولموش و توركييه بو دئوله‌تي هئچ بير ايمتيياز آلمادان تانيماق زوروندا قالميشدير.

عيراقدا ياپيلان يانليشليقلار و بو اؤلكه‌ده ياشايان توركله‌رين آجي سونونون سورييه توركله‌رينين باشينا گلمه‌مه‌سي اوچون، بوگون توركييه دئوله‌تي بشار اسه‌د رئژيمي قارشيتلارينا وئردييي سونسوز و قوشولسوز دسته‌يين يئرينه، بو دسته‌يي سورييه توركله‌رينين ائتنيك و ميللي حاقلاري و ان باشدا اؤزله‌ريني يؤنه‌تمه حاققينين تانينماسينا قوشوللانديرماليدير.

سورييه توركله‌رينين يئره‌ل دئوله‌تي، گله‌جه‌ك سورييه‌ده قورولاجاق اولان يئره‌ل كورد دئوله‌تيني ده دنگه‌له‌يه‌جه‌ك بير آنتيته اولاجاقدير. بو اوزده‌ن ده توركييه دئوله‌تي سورييه‌لي عره‌ب اوپوزيسييونلا گؤروشمه‌له‌رينده، بو اؤلكه‌ده كورد يئره‌ل دئوله‌تينين قورولابيلمه‌سيني ده عئيني بيچيمده سورييه‌ده بير تورك يئره‌ل بيريمين قورولماسينا قوشوللانديرماليدير.

بو دوغرولتودا توركييه دئوله‌تي آكتيو و يئيين بيچيمده سورييه توركله‌ريني سيياسي اولاراق هؤرگوتله‌نمه‌يه تشويق ائتمه‌ليدير.

عئيني باغلامدا توركييه دئوله‌تي دييانه‌ت ايشله‌رينده ايكي عله‌وي و جعفه‌ري بؤلومله‌ريني ياراتمالي و بؤلگه‌ده ياشايان عله‌وي و جعفه‌ري توركله‌ريني اؤزه‌لليكله ايران، عيراق و سورييه‌ده اولانلارين ديني ايشله‌ريني بو ايكي بيريمين يؤنه‌تيمي آلتينا وئرمه‌ليدير. بو اؤنله‌م، ايران، عيراق و سورييه‌ده ياشايان تورك عله‌وي و جعفه‌ريله‌رين فارس ايران دئوله‌تي طره‌فينده‌ن شيعه‌له‌شديريلمه‌سي و داها سونرا فارس ياييلماچيليغي دوغرولتوسوندا ماشا كيمي قوللانيلمالاريني انگه‌ل.له‌يه‌جه‌كدير.

Sunday, December 18, 2011

Türkiyǝ devlǝti, Suriyǝ Türklǝrinin haqalarının qarantiyǝ alınmasını gündǝmǝ gǝtirmǝlidir

Mehran Baharlı

http://bayirbucaq-az.blogspot.com/2011/12/turkiy-devlti-suriy-turklrinin.html


Gǝnǝl olaraq Suriyǝ`dǝ Bǝşar Əsǝd rejiminin çöküşü, Azǝrbaycan, İraq vǝ İranda yaşayan Türk xalqının xeyrinǝdir. Bu bir yandan, bölgǝdǝ ırqçı Fars yayılmaçılığın önünü kǝsǝcǝkdir. Ötǝ yandan kökdǝndinçi İran devlǝtinin yaratmaq istǝdiyi Şii hilalını ortadan ikiyǝ budayacaqdır. Bu açıdan Türkiyǝ devlǝtinin Bǝşar Əsǝd`in iqtidardan uzaqlaşmasını istǝmǝsi vǝ gǝnǝl olaraq da Suriyǝ siyasǝti doğrudur. Burada tǝk ǝksik olan şey, Suriyǝ`dǝ yaşamaqda olan Türk xalqının durumu ilǝ ilgilǝnmǝsidir.

Suriyǝ`dǝ Türk etnik antitesinin aktiv vǝ haqlarına qavuşmuş milli bir qurup olaraq ortaya çıxması, Türkiyǝ`nin dǝ, Azǝrbaycan Cumhuriyǝtinin dǝ milli çıxarlarına uyqun olduğu kimi, Iraq vǝ İranda yaşayan Türk xalqının milli savaşımlarına da kömǝk edǝcǝkdir.

Türklǝr, Suriyǝ`nin Ərǝb vǝ Kürdlǝrdǝn sonra sayıca üçüncü böyük etnik qurupudurlar. Ancaq onların tǝrsinǝ bir etnik qurup olaraq milli bilincdǝn yoxsundurlar. Suriyǝ Kürdlǝrinin otuzu aşqın aktiv siyasi partilǝri olmasına qarşın, Suriyǝ Türklǝrinin tǝk bir siyasi partisi yoxdur. Suriyǝ Kürdlǝrinin bu ölkǝnin olayları ilǝ ilgili xǝbǝrlǝrdǝ sıx sıx adları geçmǝlǝrinǝ qarşın, Suriyǝ Türklǝri bu ölkǝnin siyasi olay vǝ xǝbǝrlǝrindǝ heç bir yerǝ sahib deyildirlǝr.

Bu durumun ortaya çıxması nǝdǝnlǝri arasında, Türkiyǝ Cumhuriyǝti qurulandan sonra bu devlǝtin İran, İraq vǝ Suriyǝ`dǝ yaşayan Türklǝri yox sayması, onların bu devlǝtlǝr tǝrǝfindǝn asimile edilmǝsinǝ göz yumması vǝ hǝtta bunu olumlu qarşılamasıdır. Türkiyǝ Cumhuriyǝti qurulan gündǝn bǝri, bu ölkǝlǝrdǝ Ərǝblǝşdirmǝ vǝ Farslaşdırma siyasǝtlǝrinin Kürdlǝrin asimile edilmsinǝ nǝdǝn olacağı, bunun da Türkiyǝ`dǝ yaşayan Kürdlǝrin asimile edilmǝsini qolaylaşdıracağı vǝ Kürd milli hǝrǝkǝtinin oluşmasını ǝngǝllǝyǝcǝyini düşünmüşdür.

Siyasi baxımdan Suriyǝ Türklǝri Osmanlı olmalarına qarşın, dil vǝ soy baxımından daha çox Güney Azǝrbaycan vǝ İran Türklǝrinǝ yaxındırlar. Ancaq İranda Türk xalqı özü ağır biçimdǝ asimile olunduğundan vǝ hǝr hansı bir siyasi güc vǝ devlǝt qurumuna yiyǝ olmadığından dolayı, bunların Suriyǝ Türklǝri ilǝ ilgilǝnmǝlǝri söz qonusu olmamışdır. Bütün bunlara rǝğmǝn son günlǝrdǝ Tǝbrizdǝ Türk gǝnclǝrinin anti Bǝşar Əsǝd göstǝrisi yapması, Güney Azǝrbaycan Türk gǝncliyinin nǝ dǝnli bilincli olduğunun qanıtıdır.

Azǝrbaycan Cumhuriyǝtinǝ gǝlincǝ, bağımsız bir devlǝt olmasına rǝğmǝn, milli kimlik açısından ora da kimliksizlǝşdirilmiş vǝ öz Türk milli-etnik kimliyi yerinǝ Rusiya Komunist Partisinin uydurduğu Azǝrbaycanlı milli – etnik kimliyini mǝnimsǝmişdir. Bu uyduruq vǝ qondarma milli-etnik kimlik dǝ topraq ǝsaslı olduğu üçün, sınırlı bir coğrafiya dışında qalan Türk xalqımızın böyük bir bölümünü yad vǝ yabancı milli-etnik quruplar olaraq görmüş vǝ Suriyǝ daxil, İraq, Türkiyǝ`nin doğu vǝ güneyi, İran`ın orta vǝ güney ilǝ quzey doğusunda yaşayan Türk xalqımızı ayrı etnik quruplar olaraq alqılamış vǝ dolayısı ilǝ onların sorunlarını da öz sorunları olaraq görmǝmişdir. Bu nǝdǝnlǝ dǝ Azǝrbaycan Cumhuriyǝti son olaylarlar sırasında Suriyǝ`dǝ yaşayan Türk xalqı ilǝ ilgilǝnmǝmişdir. (Buna qarşın, Ermǝnistan hǝr zaman Suriyǝ Ermǝnilǝri ilǝ ilgilǝnmiş vǝ onlardan Suriyǝ devlǝti vǝ toplumunu öz milli çıxarları doğrultusunda etgilǝmǝk aracı olaraq başarılı biçimdǝ yararlanmışdır. Son dönǝmdǝ Suriyǝ müftüsünün Qarabağ`ın Ermǝnilǝrǝ aid olmasını söylǝmǝsi, bu acı gǝrǝçǝyin sonucudur).

Bu durumda Suriyǝ Türklǝri ilǝ ilgilǝnmǝsi gǝrǝkǝn bircǝ devlǝt vǝ güc, ginǝ dǝ Türkiyǝ devlǝtidir.

Turkiyǝ devlǝti Sǝddam rejimi yıxılınca yanlış davranmış vǝ çǝkingǝn bir siyasǝt izlǝmişdir. Bundan dolayı aktiv olaraq İraq Türklǝri ilǝ ilgilǝnmǝmiş. Ayrıca İraq`ın bölünmǝsi vǝ Kürd devlǝtinin ortaya çıxmasından qorxaraq, İraq Türklǝrini İraq`ın bütünlüyünü savunmağa hǝtta İraqda federalismǝ qarşı olmağa mǝcbur etmişdir. Bu yanlış siyasǝtlǝr sonucunda Sǝddam devrilincǝ bir yandan İraq Türklǝri yeni qurulan düzǝndǝ bütün etnik vǝ milli haqlarından mǝhrum edilmiş, bir yandan da Kürd federe devlǝti qurulmuş vǝ Türkiyǝ bu devlǝti heç bir imtiyaz almadan tanımaq zorunda qalmışdır.

İraqda yapılan yanlışlıqlar vǝ bu ölkǝdǝ yaşayan Türklǝrin acı sonunun Suriyǝ Türklǝrinin başına gǝlmǝmǝsi üçün, bugün Türkiyǝ devlǝti Bǝşar Əsǝd rejimi qarşıtlarına verdiyi sonsuz vǝ qoşulsuz dǝstǝyin yerinǝ, bu dǝstǝyi Suriyǝ Türklǝrinin etnik vǝ milli haqları vǝ ǝn başda özlǝrini yönǝtmǝ haqqının tanınmasına qoşullandırmalıdır.

Suriyǝ Türklǝrinin yerǝl devlǝti, gǝlǝcǝk Suriyǝdǝ qurulacaq olan yerǝl Kürd devlǝtini dǝ dǝngǝlǝyǝcǝk bir antitǝ olacaqdır. Bu üzdǝn dǝ Türkiyǝ devlǝti Suriyǝli Ərǝb opozisiyonla görüşmǝlǝrindǝ, bu ölkǝdǝ Kürd yerǝl devlǝtinin qurulabilmǝsini dǝ eyni biçimdǝ Suriyǝdǝ bir Türk yerǝl birimin qurulmasına qoşullandırmalıdır.

Bu doğrultuda Türkiyǝ devlǝti aktiv vǝ yeyin biçimdǝ Suriyǝ Türklǝrini siyasi olaraq hörgütlǝnmǝyǝ tǝşviq etmǝlidir.

Eyni bağlamda Türkiyǝ devlǝti Diyanǝt İşlǝrindǝ iki Əlǝvi vǝ Cǝ`fǝri bölümlǝrini yaratmalı vǝ bölgǝdǝ yaşayan Əlǝvi vǝ Cǝ`fǝri Türklǝrin, özǝlliklǝ İran, İraq vǝ Suriyǝdǝ olanların dini işlǝrini bu iki birimin yönǝtimi altına vermǝlidir. Bu önlǝm İran, İraq vǝ Suriyǝdǝ yaşayan Türk Əlǝvi vǝ Cǝ`fǝrilǝrin Fars İran devlǝti tǝrǝfindǝn Şiǝlǝşdirilmǝsi vǝ daha sonra Fars yayılmaçılığı doğrultusunda maşa kimi qullanılmalarını ǝngǝllǝyǝcǝkdir.


Monday, January 31, 2011

دياسپوراي تركهاي آزربايجاني در سوریه

خاکهای سوریه که امتداد طبیعی آناتولی می باشد، به همراه تمدنهایی چون سومریان، آشوریان، مقدونی و رم، از تمدنهای ترک و سالام نیز میزبانی کرده است. شاهزاده نشینی سوریه با حاکمیت رومیان در سالهای ٦۰ قبل از میلاد مسیح در منطقه تاسیس یافته است.

بلافاصله بعد از ظهور دین اسلام، در دوره حضرت ابوبکر لشکریان اسلام تحت فرماندهی خالد بن ولید در سال ٦۳٥ وارد خاکهای سوریه شده و در سال ٦۳٦ نیز شام را فتح نمودند. سپس نیز حضرت عمر تا بیت المقدس آمده و بعد از بدست گرفتن امور اداره کرد سوریه منطقه بالکل تحت کنترل مسلمانان درآمد. سوریه در دوره امویان توسعه بسیاری یافته و هر کدام از شهرهای واقع در سواحل و مناطق میانی اش به یک مرکز تجاری فعال مبدل شدند.

سوریه بعد از تضعیف امویان و عباسیان در قرن دهم از سوی فاطمیان شیعه اشغال گردیده، ولی نظام و یکپارچگی در این خاکها، بعد از پیروزی ملازگرد در سال ۱۰۷۱ از سوی ترک ها تامین شده است. در موازات آغاز کوچهای آسیای میانه در قرن یازدهم، طوایف ترکمن در شمال سوریه جای گرفتند.

بسیاری از ترکمنان طوایف اوغوز که در پی پیروزی dandanakan سلجوقیان به سال ۱۰٤۰ به آسیای صغیر آمدند، از سال ۱۰٦۳ به بعد وارد سوریه شده و مناطق همگون با شرایط زندگی خود را موطن اختیار کردند. اولین مناطق ترکمن نشین سوریه شهرهای حلب و لاذقیه و مناطق واقع در شمال این شهرها می باشد.

اسکان ترکمنان بعدها در سواحل مدیترانه از لاذقیه به سمت طرابلس غرب در جنوب و در مناطق میانی در طول رودخانه Asi به سمت Hamas Humus و دمشق گسترش یافت.

بعد از اینکه سلیمان پسر Kutalmış سلطان سلجوقیان آناتولی به همراه مناطقÇukurova ، قهرمان ماراش، غاز آنتپ و آناتکیا، مناطق واقع در شمال مسیر حلب-لاذقیه را از دست ارامنه و بیزانسیون گرفت، Totuş دیگر سلطان سلجوقی نیز سوریه، لبنان، اردن و فلسطین را از چنگ فاطمیان درآورد. در خلال لشکرکشی های صلیبیون که در سال ۱۰۹٦ آغاز گردید، لشگریان اسلام تحت فرماندهی صلاح الدین ایوبی به سوریه آمده و ضمن متحد شدن با ترک ها از این خاکها دفاع نمودند.

روی آوردن ترک ها به سوریه با آغاز قرن ۱۱ ام تا قرن ۱۹ ام ادامه یافته است. هجوم ترک ها به این خاکها، با فرماندهی افشین و Sandık خان تا حلب پیش رفته و در سالهای مابین ۱۰٦۹ و ۱۰۷۰، Kurlu خان و Atsız خان سوریه جنوبی را به طور کامل اشغال نمودند. سرانجام سلطان ملکشاه در سال ۱۰۷۸ به Tutuş سلطان سلجوقی فرمان داد تا دولت سوریه را تاسیس نماید. سپس نیز طوایف yıva، Bayat ، افشار، Begdilli، Doğer و Üçoklar در دمشق یعنی شام قدیم و حلب اسکان یافتند.

امروزه اکثر ترک های سوریه در حوالی لاذقیه و حلب اسکان داشته و علاوه بر این در دیگر مناطق سوریه و در راس دمشق به صورت اقلیت زندگی می کنند.

لاذقیه بزرگترین شهر بندری سوریه بوده و بعد از سال ۱۹٥۰ توسعه چشمگیری یافته است. از اینرو ترکمنان برخی از روستاهای اطراف به این شهر روی آورده اند. در مرکز و حوالی لاذقیه جمعا ۲٦٥ روستای ترک نشین وجود دارد. در دوره حاکمیت عثمانیان در منطقه، مرکز اداری مناطق ترک نشین چون غازی آنتپ، شانلی اورفا و حاتای، شهر حلب بود. امروزه نیز هنوز آثار هنری و معماری ترک در حلب به چشم می خورد و در برخی از نقاط آن به زبان ترکی تکلم می گردد.

سوریه در جنوب ترکیه قرار داشته و در گذشته سالیان متمادی از سوی ترکها اداره گشته است. این کشور در خلال تقسیم خاکهای امپراطوری عثمانی در پی جنگ جهانی اول تحت نفوذ فرانسه درامد. حکومت دست نشانده فرانسه در این خاکها بعد از آماده ساختن شرایط لازمه، در سال ۱۹۳٦ استقلال سوریه را اعلام نمود. در خلال جنگ رهایی بخش ملی ترک ها تصمیم گرفته شد تا حلب که اکثرا ترک نشین بود در محدوده مرزهای میثاق ملی جای داده شود، ولی بعدها در نتیجه مذاکرات با فرانسه از این تصمیم صرفنظر گردید.

در خلال اعلان استقلال سوریه، ملحق ساختن حاتای به سوریه که در موقعیت منطقه خودمختار قرار داشت مطرح گردیده، ولی ترکیهبه این امر اجازه نداد. و در پی فعالیت های دیپلماتیک فشرده، حاتای به خاکهای مام وطن ملحق گردید. در پی این امر سوریه علیه ترکیه و ترک ها پرچم دشمنی برافراشته و از هر گونه اقدام مخالف با ترکیه حمایت نمود. از این خصومت ترک های مقیم سوریه نیز نصیب خود را گرفتند. گفتنی است از سال ۱۹۳٦ بدین طرف تکلم و تحریر ترک های سوریه به زبان ترکی ممنوع می باشد. آنها از هرگونه حقوق فرهنگی محروم گردیده و سعی می شد تا زیر فشار اقتصادی نگاه داشته شوند.

در موازات سلب بسیاری از حقوق ترک های مقیم سوریه، حق رای دادن و انتخاب شدنشان نیز به بهانه های مختلف محدود ساخته شده بود. در چارچوب اصلاحات اراضی، دولت خاکهای متعلق به ترک ها را مصادره کرده و اعراب را در این خاکها اسکان داده است. در حکومت های سابق سوریه، ترک های مقیم این کشور جاسوسان ترکیه محسوب گردیده و در معرض هرگونه اعمال فشار و سیاست های تحلیلی قرار می گرفتند. مضافا بر این چنان جنگ ایران و عراق، در جنگ هایی نیز که سوریه در آنها شرکت داشت، به طور عمدی ترک ها در جبهه های مقدم جای داده می شدند. این وضعیت از تاثیر تزریق حس دشمنی با ترکها به اعراب از سوی انگلیسیها و فرانسویان به منظور استیلای خاورمیانه و سوق مردم عرب منطقه به افراط گرایی در حس دشمنی و کینه توزی علیه ترک ها نشات می گرفت. مضافا بر این موضوعاتی چون اعمال فشارهای اقتصادی، فرهنگی و اداری برخی حکومت های سوریه، عربی بودن زبان روزمره، عدم پخش برنامه های رادیوهای ترکیه در طول سالیان متمادی و ممانعت از فعالیت های ورزشی و فرهنگی در این امر دخیل می باشند.

اعمال فشار علیه ترک های مقیم سوریه از سوی حکومت های سابق این کشور، در زمینه اقتصادی نیز انعکاس یافته بود. ترک های مقیم مناطق روستایی سوریه اکثرا با زراعت، دامداری و بافندگی امرار معاش می کردند. در نتیجه موضع منفی برخی از اداره کنندگان حکومت های قبلی سوریه، وضعیت اقتصادی ترک ها روز به روز وخیم تر می شد.

با بر سر کار امدن بشار اسد به عنوان رئیس جمهور سوریه روند معتدلی آغاز گردید، علی الخصوص در روابط این کشور با ترکیه پیشرفت بزرگی قید شده است. امروزه سعی می گردد که با دیدارهای متقابل در سطح عالی به این روابط توسعه داده شود. به همراه قراردادهایی در راستای توسعه روابط فیمابین در زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در عرصه حل اختلافات موجود نیز یک سری پروتکل به امضا رسیده است.

به طور خلاصه امروزه روابط و همکاریهای ترکیه و سوریه در تمامی زمینه ها به سرعت رو به توسعه بوده و دو کشور از اراده سیاسی لازمه در جهت رساندن ضایعات و همکاری های فیمابین به عالی ترین سطح برخوردار هستند. به عنوان مثال لغو متقابل مقررات روادید مابین ترکیه و سوریه و تشکیل شورای عالی همکاری های استراتژیک، آخرین نمونه های این اراده سیاسی را تشکیل می دهند.

Wednesday, August 11, 2010

Mehran Baharli:

Iraq, Suriyә, Ürdün, Lübnan, Filistin, İsrayil Türklәri (Ortadoğu Türkmanları) Azәrbaycan Türklәrinin ucqarobası (diyasporası)dır. Bunları Türkmәn adlandırmaq bütünüylә yanlışdır.
Lübnan Türkmenleri'nden Haberiniz Varmı?

http://www.facebook.com/video/video.php?v=117018475012155&ref=mf

Saturday, February 28, 2009




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Tuesday, May 29, 2007

Syrian Turkmen

Syrian Turkmen or Syrian Turkomen[1] are Syrian citizens of Oghuz Turkish descent, who have been living in the Syrian province of the Ottoman Empire before its dissolution. The estimates of the number of Turkmens, living in Syria range from 900,000[2] or 1,000,000[3] to 1,500,000[4] The major cities with notable Turkmen populations are Latakia, Hama and Humus. The language spoken by the Turkmens in Lazkiye, is close to Istanbul Turkish. However, a high number of Turks integrated into the mainstream Syriac society, adopting Arabic as their primary language. Therefore, many do not speak Turkish and some do not identify themselves as Turks.
Suriye'de Unutulan Türkler

Osmanlı döneminde hac yolunu korumak üzere Suriye’ye yerleştirilen Türkler, bugün ana dillerini unutmak üzere. Şam, Humus, Lazkiye ve Halep’te kenar mahallelere yerleşen Türkmenler hem ekonomik hem de kültürel bakımdan zayıflar. Bilek gücüyle çalışıyor ve önemli mevkilere gelemiyorlar. En büyük üzüntüleri Türkiye’nin onları unutması. “Türkiye neden kültür merkezleri açmıyor?” diyen de var, “Bizden vize istemeyin.” diyen de…




Türkmen Mahallesi Hülluk'ta üç kuşak bir arada yaşayan Küçük ailesi



Adı Türkiye. Suriye’de yaşayan 1,5 milyon Türkmen’den biri. Ülkenin kuzeyindeki Humus’un merkez köylerinden Kızhıl’da yaşıyor. Ona “Türkiye” adını veren babası oğluna da “Türkî” demiş. Şimdi 70’li yaşlarını süren ve tek kelime Türkçe bilmeyen bu kadın, Kızhıl’ın geniş avlularından birinde akşam serinliğiyle büyüyen halkaya dâhil oluyor. Komşular, akrabalar, arkadaşlar, üç-beş kelime Türkçe konuşanlar ya da Türkiye Türkçesi neye benziyor bilmek isteyenler; İstanbul’dan gelmiş konuklara dikkat kesiliyor. Sohbet yarı Arapça yarı Türkçe, devrik cümlelerle kırık dökük ilerliyor. Arada kapı açılıyor, “biraz Türkçe bilen” biri daha kendini sınamak üzere meclise katılıyor. Hiç konuşamayanlar, gülüşmeler eşliğinde bir odaya kapatılıyor. Evin oğlu Abdülaziz, yüzünde muzip bir gülümseme, elinde anahtarla çıkageliyor: “Türkçe öğrenene kadar odada kalacak.” Bu köy evinde toplanan kalabalık, hayat biçimleri, ilgileri, merakları, sorunları ve ‘iki adım’ uzaklıktaki Türkiye’ye ilişkin görüşleriyle yüzlerce yıldır Suriye’de yaşayan Türklerin bir numunesi aslında… Ancak, şehirden şehire hatta köyden köye, Türkiye sınırından uzaklığa, Hatay, Adana, Antep’teki akrabaları ziyaret sıklığına, Araplarla içli dışlı olmaya ve eğitime bağlı ufak değişiklikler yok değil




Sem Ali köyünden Nufa, yörede Türklerin giyindiği başlığıyla

Bugün Suriye’de yaşayan Türkmenlere ilişkin net bir rakam yok. Onlara kalırsa nüfusları dört milyonu buluyor; ancak Türkiye kaynakları taş çatlasa 1,5 milyon Türkmen’den söz ediyor. En doğru bilgi Suriye’nin elinde; çünkü nüfus cüzdanlarında Arap vatandaşı görünenlerin gerçek kimlikleri kayıt altında. Suriye Türkmenlerinin en büyük sorunu ana dillerini unutuyor olmaları. Özellikle Hama ve Humus’un iç kısımlarında esenliği Araplar gibi yaşamakta bulanlar, çocuklarına Türkçe öğretmekten ısrarla uzak duruyor. Türkmen olmak iyi bir gelecek vaat etmiyor onlara. Şimdilik, kimliklerini reddetmiyorlar; ancak yakın bir gelecekte kim olduklarını unutacaklar. Humuslu “Türkiye” ninenin tek kelime Türkçe bilmemesi belki de buna en güzel örnek.

Humus’ta ilk durağımız 550 yıllık olduğu söylenen Kızhıl Köyü. Şehir merkezine on dakika uzaklıktaki köyde Türkçe unutulmuş; ama hatırlı bir dost gibi. Gündelik hayatta Arapça’yı tercih eden Humus Türkmenlerinin ortak görüşü şu: “Türkçe’nin bize hiçbir faydası yok.” Okulda, sokakta, resmî dairelerde bir geçerliliği olmayan ana dilleri, yıllar içinde gözden düşmüş. Fakat Türkçe sorulara cevap verebilmek için sarf ettikleri çaba görülmeye değer. Gençlerin dağarcıklarındaki kelime sayısı üçü-beşi geçmiyor, yine ne varsa yaşlılarda var. Türkiye’den gelen misafirlerini “Nasılsın, keyflisin inşallah” diye karşılıyor ve kimi vakit “Senin dilin pek ağır, bizimki hafif” diye yakınarak kimi zaman da “Şimdi sen ağnıyon mu beni?” diye şüpheye düşerek sohbete devam ediyorlar.



Şehir merkezinde aile apartmanında yaşayan Türkmenler köydekilere kıyasla daha az Türkçe biliyor

Osmanlı çekildi, biz kaldık burada

Köyün tarihi ve uzun yıllar önceye dayanan göç serüvenleriyle ilgili pek az şey biliyorlar. Abdülkerim dede, dillerinin ve giyimlerinin Türkiye’ye ne kadar benzediğiyle ilgileniyor daha çok. Türk kanallarında haber okuyan spikerleri çok hızlı konuşmakla itham etse de teselliyi çabuk buluyor: “Siz, çok yabancı kelime karıştırmışsınız canım. Bizim dilimiz daha temiz. Hakiki Türkçe’yi biz konuşuyoruz aslında.” Giyim meselesine gelince; Türkmen erkekler tıpkı Araplar gibi beyaz uzun elbiseleri, kadınlar ise siyah ince kumaştan dikilmiş ‘abaye’leri tercih ediyor.

Kızhıl Köyü adını, orada medfun Osmanlı emiri Sinan Kızhıl’dan almış. Kabrin yakınlarında Yavuz Sultan Selim zamanından kalma Osmanlı altınları bulan öğretmen Muhammed Genco, Suriye topraklarına nasıl yerleştiklerini, devrik cümlelerle anlatıyor: “Biz Türküz, dedem aynı sizin gibi söylerdi. Osmanlı getirdi bizi Türkiye’den buraya, koydu ceyş (ordu). Ecnebiler içeri girmesin diye. Dedelerimiz kovaladı onları. Sonra biz burada kaldık işte, Arapların arasında.” Bu göç hikâyesine, küçük bir ekleme yapmak gerekiyor. Osmanlı döneminde hac yolunun emniyete alınması için yerleştirilen Anadolu Türkleri, bölgelerinde isyan eden, devlete problem olan güçlü ailelerden seçilmişti. Yeni yurtlarında bir kabile asabiyeti gösteremedikleri için uyum içinde yaşamışlar ve kendilerine verilen görevi hakkıyla yerine getirmişlerdi.


Türkiye sınırına 3 km. uzaklıktaki Karaköprü köyünde yaşlılar hâlâ Osmanlıca okuyor



Köyde çocuklara sıklıkla verilen “Osman” isminin arkasında Osmanlı sevgisi var; ancak, gençlerin kafası biraz karışık. Tarih kitaplarında Osmanlı’yı ‘sömürgeci’ diye tanıtan bölümler, aralarında Türkmenlerin de bulunduğu bir nesli Osmanlı düşmanı olarak yetiştirmiş. Suriye’nin hatayı düzeltmeye yönelik girişimi ise henüz çok yeni. Eylül ayı sonunda Şam’da yapılan “Osmanlı Belgelerinde Bilâd-ı Şam” isimli uluslararası kongrede Suriye, Osmanlı tarihini, Türkiye’ye danışıp yazacakları haberini verdi.

Bu karar sevindirici; ama Kızhıl Köyü’nde öğretmenlik yapan Türkmen Neda Bekir’in gerçeği anlaması biraz zaman alacak: “Biz, Osmanlının Arapları Türkçe konuşmaya zorladığını ve Arapçayı yasakladığını okuduk. Arapların mazlum olduğunu düşünüyorum. Kitaplar böyle yazıyor ve bana göre başka bir gerçek yok.” Anne Arap, baba, ana dilini neredeyse unutmuş bir Türkmen olunca Neda’nın Türkçe’yi öğrenmesi mümkün olmamış. Humus’a bağlı Sem Ali ve Kal’a köyleri de Kızhıl’dan çok farklı değil. Türkçe konuşmaya utanan kadınlar, “Sizin diliniz ağır, bizimki hafif” kıyaslamaları ve candan karşılamalara rağmen gözlerde belli belirsiz gezinen şüphe ve tedirginlik…



Hülluk Mahallesinde Türkmen çocuklar -Halep

Kimi yerlerde kimlik sormaya ve ufak bir sorgulamaya kadar varabiliyor bu güven sorunu. Kal’a Köyü’nün öğretmeni Cevher Barak, ilk gün heyecanla karşıladığı konuklarına ikinci gün temkinli yaklaşıyor. Güvenmek için fazla nazlanmıyor ama. Kimliği ve tarihi hakkında konuşma ihtiyacı ağır basıyor olmalı ki, “Biz bilmezik, hardan geldik. Türkiye’den mi, Rusya’dan mı, Türkmenistan’dan mı? Siz bizim tarihimizi bilir misiniz? Büyüklerimiz denizden geldiğimizi söyledi. Çok rivayet var; ama...” diyor. Barak’ın kafası karışmış görünüyor; ama tarih, ‘deniz yoluyla’ geldiklerini söyleyen büyükleri doğruluyor. 1877-78 Osmanlı-Rus savaşının kaybedilmesinden sonra Ermenilere toprak açmak için harekete geçen Rusya’nın özellikle Kafkasya’daki Türkmenleri tehcir ettiği ve onların bir kısmının Suriye’ye bir kısmının da Bekaa Vadisi’ne yerleştiği biliniyor.

Biz bin yıldır buradayız

Yörenin büyük Türkmen köylerinden Tıllıf’ta da, güvensizlikle içtenlik yan yana. Diğer Türkmen köylerinden uzakta, bir nehrin kıyısına kurulan ‘Küçük Şam’ lakaplı Tıllıf’ın ‘içtenlikli’ yüzü; demirci Ğanim ve karısı Fediye. Yetim dedesine yakıştırılan ‘acıoğlan’ lakabını soyadı olarak taşıyan Ğanim, ‘Nereden geldiniz?’ sorusunu diğerleri gibi cevaplıyor: “Burada kimse bilmez nereden geldiğini.” Suriye Kürtlerinin yabancılarla evlenmeme prensibini hatırlatan Ğanim, biraz karamsar; “Biz çok karıştık, 50 yıl sonra bu topraklarda Türkçe konuşan kalmayacak.”


Türkmenler için 4 çocuk bile soyun kuruyacağı endişesine yol açıyor-Halep

Humus’ta öğretmen adaylarına pedagoji dersi veren Abdullah Hacuk göç serüvenlerini, tarih fakültesinin son sınıfında okutulan ‘Selçuklular’ adlı kitaptan öğrenmiş. Kitaba göre, Türkmenlerin Suriye serüveni bin yıl önce Selçuklular dönemiyle başlıyor. Türklerin bölgeye yerleşmeleri, Büyük Selçuklu Devleti’nin Gazneliler’le yaptığı Dandanakan Savaşı sonrasına rastlıyor. 1063 yılından itibaren, özellikle Halep, Lazkiye ve Asi Irmağı boyunca Hama, Humus ve Şam bölgesine yerleşen Selçuklular şimdiki Türkmenlerin atası. 11. yüzyılda keşfedilen bu bereketli topraklar Osmanlı’nın çöküşüne kadar Türklere vatan oluyor. Sultan 1. Selim’in, 1516 yılında Mercidabık’ta Memlukluları yenerek bugünkü Suriye topraklarını Osmanlılara bağladığını ve Türkmen köylerini, hac yolunu koruyacak biçimde yerleştirdiğini hatırlatan Hacuk, “Bizim soyadımız da belki oradan geliyordur. Hacuk soyadı, Hacyükü’nün zamanla değişime uğramış hali.” diyor.

Abdullah Hacuk’un hac yolunu koruması gerekmiyor bugün; ancak, karayoluyla hacca giden Türkleri evinde misafir ederek dedelerinden miras görevi sürdürüyor. “Halid bin Velid türbesinin yanında, arabada yatan bir Türk aileyi misafir ettik. Döndükten sonra bir mektup gönderdiler. Balıkesir’in Sındırgı İlçesi’nde ‘Hacyükü’ isimli iki köy varmış. Ama gidip göremedik.” diyor.





Şapka devriminden kaçan Hataylı Türkler Kasiyun Dağı eteklerine yerleşmişler-ŞAM

Türkiye’de kaybolmuş akrabaları veya köyleri aramak için yollara düşmek, sadece Hacuk’un değil, çoğu Suriyeli Türkün hayâlini süslüyor. Kimi zaman da yanlış anlamaların oluşturduğu heyecan dalgası, Türkiye’den gelen bir konuğun beyanıyla hayâl kırıklığına dönüşüyor. Mesela, Kızhıl Köyü’ndeki Bekir ailesi, İstanbul’daki Bakırköy’ün, Bekirköy’le bir ilgisi olmadığını anlayınca epey üzülmüş.

Abdullah Hacuk’un bir dolu isteği var Türkiye’den. Balkanlar ve Ortadoğu’daki bütün Osmanlı yadigârları gibi o da, önünde yol açan bir ‘baba’ya ihtiyaç duyuyor; “Türkiye bize kimlik vermiyor, tamam. Biz burada kalak ve Türkmen dilini yaşatak, çok iyi; lâkin en azından gençlerimizi okutun. Humus’ta Fransa ve İngiltere’nin kültür merkezleri var. Türkiye’nin neden yok? Türkmenistan biraz yol açtı bize; ama yetmez. Ben bir vakıt zannettim ki, Türkiye hepimizi yığacak böyük bir millet olacağız. Bir lugat bir dil söylerik ne de olsa…” Hacuk’un Türkçe’si Humus Türkmenlerinde rastladığımız en iyi Türkçe; ancak o daha ötesini düşlüyor; “Türkiye’de biraz kalsam, dilimi düzeltsem, sonra Türkmenlere Türkçe öğretsem.” Dil konusundaki hassasiyetine rağmen, çocuklarına Türkçe öğretmek istemeyen anne-babalara hak veriyor. “Uşaklarım Türkçe bilmez; çünkü eşim Arap. Dili ana öğretir. Ben çok istedim; uşaklarım gider, Türkiye’de okur, oradan gelin getirirler. Böylece hem kendileri hem de uşakları Türkçe öğrenir; ama olmadı.”


Musa Muhammed bütün Türkmenler gibi Türk kanalları izliyor-Halep

Halep’te kunduracı Türkmenler

Şam’dan Halep’e kalkan otobüste, onlarla aynı dili konuştuğunuz için neredeyse ‘akraba’lık ilân edecek üç-beş yolcu her zaman vardır. Bilete fazla para vermemeniz için uyarır, nereden gelip nereye gittiğinizi sorar, mola yerinde çay ısmarlamak ister ve nihayet Halep’e vardığınızda, “Anam, bacılarım güzel Türkçe konuşur. Bize buyurun.” derler. Şam’da bir kunduracıda çalışan ve hafta sonları ailesini ziyaret eden Ahmed Küçük onlardan biri. Halep’in meşhur Türkmen mahallesi ‘Hülluk’ta, gelinler ve damatlar için açılmış her yeni yatak odasıyla büyüyen bir apartmanda yaşıyor. Ne kendileri ne de misafirleri için oturma odaları var; yazları hep birlikte terasta oturuyor, misafir geldiğinde odalarından fedakârlık yapıp geceyi terasta geçiriyorlar.

Evin reisi, sekiz çocuğun babası Abdurrahman Küçük, mahalle camiinin hem imamı hem müezzini. Anadolu’da kullanılan kelimeler onun da dilinde. “200 senedir buradayız. Türkiye’den geldik.” Ahmed’in küçük kardeşi Velid; “Burada gençler pek okumaz, bileğimiz işlemezse aç kalırız.” diyor. O da ağabeyi ve diğer Halepli Türkmenler gibi kunduracılık yapıyor. Aşağı ve yukarı olmak üzere ikiye ayrılan Hülluk Mahallesi’nde her evden en az iki kişi ayakkabı üretiyor.




Türkmenler Türk milli takımını yakından takip ediyor-Lazkiye

Biz hep gelmenizi bekliyorduk

Kimi kunduracılar, küçük, loş atölyelerden çıkan ürünlerin iç ve dış piyasada rağbet görmesiyle markalaşma çabasına girmişler. Zekeriya Oun, adının baş harfi ve soyadını kullandığı ‘Zoun’ marka kışlık botları gösteriyor. Modeller, Türkiye fuarlarından geliyor. Senede bir iki defa Antalya ve İstanbul’a uğruyor, yenilikleri takip ediyorlar. 40 yıldır Halep’te yaşayan Zekeriya Usta’nın ailesi, Türkmenlerin, kunduracılığı ve terziliği kimseye kaptırmadığının tipik örneği; altı erkek kardeş kunduracı, bir kız kardeş terzi. Üstüne üstlük, ustanın iki oğlu da kundura işinde çalışıyor. Kunduracılığı Ermenilerden öğrenen Türkmenler, fabrikayı andıran Hülluk Mahallesi’nden en fazla Rusya’ya ayakkabı gönderiyor; ama el emeği ve malzeme o kadar ucuz ki, çifti 2 dolardan satılan ayakkabı, üreticilerine mütevazı bir hayat vadedebiliyor ancak. Üstelik piyasa sadece altı ay hareketli olduğu için senenin yarısını hazır para yiyerek ya da sağda solda ufak işler kovalayarak geçirmek zorundalar. Babası, amcası, amca ‘uşakları’ ve erkek kardeşiyle kundura işinde çalışan Mehmet Bayram, “Türkiye’nin asgari ücreti, buranın en güzel maaşı. O parayla burada paşalar gibi geçiniriz.” diyor. O da, ‘birlikte yaşa, birlikte tüket’ prensibini benimsemiş diğer Türkmenler gibi, sekiz ay önce evlendiği eşini, kız ve erkek kardeşlerin oturduğu kalabalık aile apartmanına getirmiş


Türkmen çocuklar-Lazkiye


Humus’tan sonra, Halep, Türkiye’nin sınır ötesinde yaşayan bir şehri gibi. Evlerde ve sokakta Türkçe konuşuluyor, düğünlerde Türk oyun havalarıyla halay çekiliyor ve Türkiye ziyaretleri aksatılmıyor. Kilit şehirler, Antep ve Kilis… Hemen her ailenin buralarda bir köyü ve yakın akrabaları var. İki ülkeyi ve yakın akrabaları birbirinden ayıran baş suçlu ise sınıra döşenen mayın. Hafız Esad’ın devlet başkanı olduğu 1970’e kadar bir taraftan diğerine rahatlıkla geçen Türkmenler’e ait hemen her hikâye, “Mayın döşenince bizimkiler bu tarafta kalmış.” cümlesiyle şekilleniyor. Bu tarih, o ana kadar Türkiye’den kopmayacaklarını düşünen Suriye Türkleri için ilişkilerle birlikte umudun da kesildiği tarih. Şimdi, düğün, cenaze, hasta ziyareti, alışveriş ve bayram görüşmeleri için geçtikleri sınırda Türk askerinin muamelesinden çok hoşnutlar. Bayram ailesinin kadınları “Sizin askerler, bayram izdihamında hanımlara çok nazik davranıyor.” diyor.

Humus Türkmenleri’nin ‘Türkçe ne işimize yarayacak ki’ düşüncesi, gündelik hayatta sanki ellerinden başka türlüsü gelmezmiş gibi Türkçe konuşan Halepliler nezdinde hiç muteber değil. Onların akıcı Türkçesine şaşırmak, bir Maraşlı ya da Manisalıya ‘Birader, Türkçe’yi nasıl öğrendin?’ diye sormak kadar anlamsız olur. Halepli Musa Muhammed, “Dilimizin Türkiye Türkçesine yakın olduğunu söylerseniz haksızlık etmiş olursunuz.” diyor. “Yakın değil aynısı. Biz Halep’te saf Türkçe konuşuruz, ekmeğe ekmek, suya su deriz.” Bir daha dönmemiş




Akademisyen Abdullah Hacuk Türkçe metin bulmakta zorlanıyor


Kilis’in Alimantar Köyü’nden kalkıp Halep’te evlenen dedeleri sınıra mayın döşenince köyüne dönmemiş; ama Türkiye’ye rahatça girip çıktığı günlerin geri döneceği ümidini hep saklı tutmuş. Bir de şapkanın Suriye’deki köyüne kadar gelmesini beklemiş. Şapka takarsa, yeniden Türkiyeli olacağını zannediyormuş. Torun Musa’ya göre, ‘dedesi iyi ki Halep’e yerleşmiş ve dönmeyi düşünmemiş.’ Bundan sonra da dönülmemeli. Vaktiyle Osmanlı Devleti sınırları içinde yer alan bir şehirde yaşıyorlar ne de olsa.

“Dönelim de, Türkiye devletinin sınırlarını küçültelim mi yani.” diyor Musa, “Biz soydaşlarıyız Türkiye’nin. Ankara’daki Türkler nasılsa biz de öyleyiz. İstersek gelir yerleşiriz oraya; ama burada yaşayalım. Sadece bizim için bir kolaylık olmalı.” Suriye Türkleri için ‘kolaylık’, Türkiye’ye giriş çıkışların rahat olması. Vize alırken problem çıkarmasınlar diyen de var, bizden hiç vize alınmasın diyen de… Bu taleplerin ve küçük sitemlerin arkasında, Türkiye’ye naz yapabilecekleri inancı var. “Biz burada oturup diyoruz ki, Türkiye bizim nüfusumuzu bilir, kaç kişiyiz, kimiz, nereliyiz.” diyen Musa Muhammed, zamanla hayal kırıklığına uğramış görünüyor: “Öyle zannediyorduk yani.” Anadolu’dan çok daha önce Türkleştiğine inanılan Kuzey Suriye’de yoğunlaşan Türkmenlerin bütün azınlıklar gibi çoğalma eğiliminde olduğu söylenebilir. Halep’te birbirleriyle yarışırcasına çocuk doğuran kadınlar arasında dört çocuk bile ‘soyun kuruyacağı’ endişesine yol açabiliyor. Varlığını devam ettirmek isteyen Türkmenlerin ikinci politikası ise, tamamıyla şehre yerleşseler bile köylerdeki arazilerini Araplara satmayı reddetmeleri.


Kızhıl'da Türkmen kadını-Humus

İstanbul ve Bursa’dan getirdiği kumaşları Halep’te satan Abdülkerim Rihavi, aşağı Hülluk Mahallesi’nin varlıklı isimlerinden. Günün modasına uygun, kaliteli kumaşlar, sentetiğe mahkum Suriyeli kadınlar tarafından kapışılıyor. Türkiye’ye gide-gele 15 pasaport dolduran Rihavi, sadece para kazanmakla kalmamış, Suriye’de yaşayanların kayıtsız kalmayı tercih ettiği ‘dünya gerçeklerine’ ilişkin kafa yormayı öğrenmiş. “Suriye de Müslüman, Türkiye de; ama aramıza sınır koymuşlar. Avrupa’da herkes rahatça dolaşıyor.” diyen Rihavi, iki ülke arasındaki olumlu gelişmeleri de “Şimdi iki ülke gardaş gibi görükiy.” cümlesiyle özetliyor. Çocukken ana-babasından Türkçe duyarak büyüyen ve kız kardeşleri bugün bile Arapça konuşamayan Rihavi, bombayı sonra patlatıyor; “Aslımız Arap bizim. Dedemin dedesi, Suriye’den Türkiye’ye göç etmiş. Bizimkiler mayın döşeninceye kadar bir orada bir burada gezmişler; ama sonunda babam burada, emmilerim orada kalmış.” Rihavi örneği, iki ülke arasındaki sınırın hiç de keskin olmadığını gösteriyor. Mardin ve Urfa’daki köylerinde ana dillerini konuşan Arapların akrabaları, Halep’te Türkçe konuşuyor.



Lazkiye ile Antakya arasında günübirlik dolmuşlar çalışıyor-Lazkiye


Türkiye sınırına yakın Halep köylerinde, Antep’ten yayın yapan radyolar dinleniyor ve Türk televizyonları uydu antenine ihtiyaç olmadan izlenebiliyor. Sınıra 3 kilometre uzaklıktaki Karaköprü’de askere gidene kadar Arapça öğrenemeyen gençler var. Köyün yaşlılarından Hacı Musa Kahya; “Biz iresmî Türkmenik. Türkmenin en koyusu bizik.” diyor. Yaşlıların gözde dili hâlâ Osmanlıca. Osmanlı’nın Suriye topraklarından çekilirken kütüphanelerde bıraktığı kitapların çekirdek külahı olarak değerlendirildiğini söyleyen Hasan Kahya, boş vakitlerinde Osmanlıca ‘Aşkın Gözü’ kitabını okuyadursun, gençler, Samanyolu TV ve Kanal 5’ten öğrendikleri Türkçe okuma-yazmayı ilerletmeye kararlı. 17 yaşındaki Selva Kahya, Türkiye’ye yolu düşenlerden kişisel gelişim uzmanı Oğuz Saygın’ın kitaplarını istemiş. Arapça okumayı bilmiyor; ama Türkçesini kitap okuyacak kadar ilerletmiş.

Golan’ın sürgün Türkleri

Türkiye sınırını ve sınırdaki Türk bayrağını görebilen Karaköprülüler, iki devlete de hem uzak hem yakın yaşıyor. Anadolu köylerinden bir köy sanki; ama Türkiye onlardan ne kadar haberdar? Arap topraklarında; ama o kültürden uzakta… Kendilerine has bir ‘mutluluk formülü’ üretmişler aslında; “Karnımız nerede doyarsa orası şirin bize.” Kendilerinden vergi bile istemeyen devlete de çok bağlılar.


Misafir olduğunuz evlerden yemek yemeden çıkamazsınız-Lazkiye

Şam’da ‘Kadem-Asâli’ minibüsleri, yolcularını bir saat sonunda, şehrin kıyısına, Türkmenlerin Filistinli göçmenler ve Bedevilerle yaşadığı Kadem semtine bırakıyor. 1967 Suriye-İsrail savaşında, İsrail sınırındaki köylerinden sürülen Türkmenler, bu semti artık ‘yurt’ bellemiş olsalar da akılları fikirleri, şimdi Yahudilerin yaşadığı köylerinde. Hepsinin içinde bir ümit, İsrail geri adım atarsa, Golan tepelerindeki yeşil köylerine dönecekler. Yahudi yerleşimcilerin, köylere taşınabilir evler kondurması da beklentilerini güçlendiriyor. Sürgünde çocuk olanlar bugün yetişkin, o günün gençleri torun torba sahibi. İşin doğrusu, aradan geçen 38 yıla rağmen ‘sonradan gelme’ halini atamamışlar üzerlerinden. Mahallenin yerlisi Arap komşularının ‘sürgün’ aşağılamalarına bir de onlarla birlikte sürülen bedevilerden farklı olduklarını anlatma çabası eklenmiş. Evde yaptığı yoğurtları küçük bakkalında satan Hayat Bekirli, “Az uğraşmadık.” diyor, “Önce bizi bedevi zannettiler. Baktılar ki, biz sac üzerinde katmer pişiriyoruz, deri tuluk içinde tereyağı yapıyoruz. Farklı olduğumuzu anladılar.” Düzgün bir Türkçeyle konuşan Hayat’ı, en mutlu eden şey, Şam’da okuyan Türkiyeli öğrencilerin, “Bibi, yemeği, aynı annem gibi yaptın, aynı annem gibi konuştun.” gibi cümleler kurması. “Kendimizi kopuk bir millet sanıyorduk.” diyor, “Bir soyumuz var, aslımız var diye sevindik.” Orta Anadolu’da kullanılan, ‘kırkım vakti, tokaç, bir çala, böğür’ gibi kelimeleri kullanan Hayat, kendini Türkiye’ye bağlayan sicimi sağlamlaştırmak ister gibi sürekli anlatıyor, bir yandan da iki aylık bebekken çıktığı ve hiç görmediği köyünün fotoğraflarını gösteriyor. Geride bıraktığı çok şey var Golan Türkmenlerinin. “İşte bak, tel var arkada, mayın var, hiç geçemeyiz oraya. Biz kaçma kaçtık, ölüm kaçımı. Kızların başına iş gelir diye, namustan kaçtık. Bak, burada, sürgünden önce dikilen ağaçların meyvesini yiyoruz.”




Kızhıl köyünün öğretmeni Muhammed Genco kazılarda çıkan Osmanlı paralarını gösteriyor-Humus

Kendini ‘konar kalkar Yörük’ şeklinde tanımlayan Hayat, Kadem’in de her an ayaklarının altından kayacağını düşünüyor; “Evlerimizin tapusu yok. Tarlaları saklı saklı ev ettik oturuyoruz. Biz rahat değiliz aslında, başka yere göçün derlerse göçeriz.” Hayat, endişeli görünüyor; ama mahalleyi inşa ederken yaşadıkları serüven, kolay pes etmeyeceklerinin ispatı gibi. Sürgün sonrası toparlanma sürecinde kadınların rolü büyük. Yerlilerin ucuza verdikleri tarlalarda kurulan iki-üç katlı evlerin temelinde, kadınların dokuduğu kilimlerin parası yatıyor. Hayat’ın annesi Ayşe, “Kilim dokumak imdada yetişti, Araplar ip getirdi biz dokuduk. Erkeklerin kazandığı yememize içmemize anca yetiyordu.” diyor. O vakitler hemen her ev bir dokuma atölyesi gibi çalışıyormuş; ama evler yapılıp, çocuklar evlendirilince, tezgahlar bir kenara kaldırılmış. Fatma Ahmed, kilimden para kazanmaya devam eden tek kadın.

Türkiye bizi çağıracak zannettim

Kadem’i kuranlardan biri Faysal Durmuş. Sürgünden sonra, inşaat ustası babasıyla ördüğü evlere, akrabaları ve köylüleri yerleşmiş. Bir işçi gibi duvar örse de üniversitede matematik eğitimi almaktan geri durmayan Durmuş, şimdi evinde özel dersler vererek geçindiriyor ailesini; ama ders ücretleri Türkiye’ye kıyasla ucuz olunca, eşinin ve kızının şeker kamışından sabun bezleri dikmeye devam etmesi gerekiyor. Durmuş’un eşi Fatma, Hatay Türklerinden. Şapka Devrimi sırasında, “Ben bu şapkayı giymektense, denizde boğulurum daha iyi.” deyip kendini Suriye’ye atan babası, aynı nedenle kaçan Türklerin yanına, Şam’daki Kasiun Tepesi’ne yerleşmiş. Fatma, annesini görmek için gittiği Hatay ziyaretlerinde, Türkiye’ye yerleşme kararı alsa da, dönüşte vazgeçiyor. Şam, yoksullara kucak açan bir şehir, zenginlerin zekatı ve devletin yardımıyla gül gibi geçinip gidiyorlar


Türkmenler geleneksel Türk misafirperverliğini hâlâ yaşatıyor-Halep

Bir düzen kurmak için geç kaldığını düşünenler gitme arzusunu kolayca bastırabiliyor; ancak Türkiye’de üniversite okuyan Türkmen gençlerin çoğu, Suriye’ye dönmek istemiyor. Ankara’da tıp eğitimi alan Muhammed Tab, yaz tatilini geçirmek için geldiği Kadem Mahallesi’ne daha eleştirel gözle bakıyor artık; “Buradaki halimize baksana. Millet sadece ekmek parası için çalışıyor, ölümü bekleyerek yaşıyor.” Türk kökenli olduğuna bakılmaksızın ‘yabancı’ damgası yemekten yakınan Muhammed, okuldaki MHP’li gençlerle iyi anlaşamıyor. Üstelik, okulun ilk gününde hocasının isteğiyle çizdiği harita yüzünden neredeyse linç ediliyormuş. “Haritayı, ilkokuldan beri nasıl çiziyorsam öyle çizdim. Hatay, Suriye’de görünüyordu. Herkes üzerime yürüyünce öğretmen beni dışarı çıkardı.” Soyadının, ‘Türkiye Âşıklar Birliği’nin açılımı olduğunu söyleyecek kadar Türkiye’yi seven Muhammed Tab, “Sizin Türkmenlerle konuştuğunuzu duyunca, devletin bizimle ilgili araştırma yaptığını, sayımızı tespit etmek istediğini zannettim. Avrupa Birliği’nde nüfusun kalabalık olması önemliymiş, Türkiye, bizi çağırır belki diye ümitlendim.” diyor.

Kadem Mahallesi, Türkmenler için, ‘Colan’ ya da ‘Cevelan’ dedikleri Golan’ı ziyaret edebildikleri sürece güzel. 80’li yıllarda, eski evlerinin ne durumda olduğunu görmek için bölgeye gidenler, İsrail tarafında kalan köylerinin bir benzerini sınırın bu tarafında, hem de aynı isimle kurmuşlar. ‘Ayn Ayşa Cedid’ Köyü, sonuna eklenen ‘cedid’ yani ‘yeni’ kelimesiyle, sadece ‘bir köy’ olmanın çok ötesinde. Devletin verdiği taşlık araziyi, ‘Burası yeşermez, boşuna uğraşmayın’ uyarılarına rağmen, üzüm bağları ve zeytin ağaçlarıyla donatan Türkmenler için bu köy; azmin sembolü. İsrail tarafında kalan eski Ayn Ayşa Köyü’nden 13 yaşında sürülüp Kadem Mahallesi’ne yerleşen Ceyş Musa, 18 yıl önce ikinci defa göçerek, yeni Ayn Ayşa Köyü’nü kurmuş. Gerekçesi çok anlaşılır; “Memleketimizin kokusu geliyor burnumuza.” 100 haneli köyün camisinde hem müezzin hem de hizmetli olarak çalışan Musa, köyü gelişigüzel kurmadıklarını söylüyor; “Eski köylülerimizle anlaştık. Herkes az toprak satın aldı ki, sayımız kalabalık olsun. Nüfusumuzun arttığını gören devlet de, mektep yaptı, yol yaptı, elektriği, telefonu getirdi, su kuyusu açtı. Buna inkar gelmez şimdi.”

Cebel’de kaybolmuş Türkler

Köy, Şam sıcağından bunalan Kadem Türkmenleri için yayla işlevi görüyor. Evi olmayanlar akrabalarına ya da komşularına misafir oluyor. Özellikle cuma günleri, kalabalık gruplarla yola çıkan Türkmenler için piknik günü. İsrail sınırına yaklaştıkça beliren Birleşmiş Milletler’in kontrol noktası da, kimlik kontrolleri de Türkmenleri yıldırmıyor. Yabancıların bölgeye girişi konusunda ise hâlâ belirsizlik hâkim. Artık özel izne gerek olmadığı söylense de, Suriye makamlarından izin almadan yola çıkanlar kontrol noktasında minibüsten indiriliyor.

Suriye’ye Osmanlı zamanında ya da daha öncesinde yerleşen Türkmenlerden ayrı tutulması gereken Hatay Türkleri, Kasiyun dağının eteklerinde Şam’a nazır kurdukları evlerinde yoksul bir hayat sürüyor. 1950’lerde, şapka giymemek için Suriye’ye kaçmaları hem çocuklarını hem de torunlarını geri dönüşü olmayan bir yola sokmuş. Artık Suriye vatandaşı olsalar da ‘vatanım’ diye söz ettikleri Türkiye’ye pasaportla giren torunlar, dedelerinin günahına ortak olmaktan şikayetçi. Türk vatandaşlığını yeniden kazanabilmek için yıllardır mücadele eden ve tek ümidi Avrupa Birliği’nde gören Suriyeli Türkler, T.C Vatandaşlık Yasası’ndaki değişikliğin de kendilerine yansımadığını söylüyorlar. Geçen yıl Resmî Gazete’de yayımlanan karara göre, daha önce vatandaşlığı düşürülmüş olanlar, Türk eşle evli olmaları halinde vatandaşlık hakkı kazanabiliyorlardı. Şam’daki Türkiye Büyükelçiliği yetkililerinin aradan geçen bir yıla rağmen konudan haberdar olmadığını söyleyen Cebel (dağ) Türkleri, kendilerini ‘analı babalı yetim’ gibi görüyor; ancak hiçbir ülkeye ait olmayan Türklere kıyasla daha şanslı oldukları muhakkak.

Ne Suriye ne de Türkiye vatandaşı olan Ömer Hacıhasan, “Ben kaybolmuş bir adamım.” diyor. Babası 8 yaşındayken amcalarıyla birlikte Suriye’ye gelmiş ve bütün Hataylılar gibi Cebel Kasiyun’a yerleşmiş; ancak evlenip çocuk sahibi olduktan sonra yaptığı ihmalkârlığın hem çocuklarının hem de torunlarının hayatını çıkmaza sokacağını fark etmemiş. Şam’da doğduğu için Suriye vatandaşlığını, anne-babası Türk nüfus cüzdanı taşıdığı için de Türkiye vatandaşlığını hak eden Ömer Hacıhasan, yaşı ilerlediği için Suriye kimliği alamıyor; ancak 10 yıl önce başvurduğu Türkiye’nin niçin kimlik vermediğini henüz bilmiyor. “Neden bu kadar uzun sürdü.” diye soruyor, “Gerekli evrakları verdim, annemi babamı konsolosluğa götürdüm, niye alamadım?” Ona ait tek aidiyet belgesi Şam’da bir hastanede dünyaya geldiğini gösteren ‘doğum belgesi’. Bu belgeyle üniversiteyi bitiren Hacıhasan, İngilizce öğretmenliğine kayıt yaptıracağı gün, durumunu şaşkınlıkla karşılayan görevlilere; “Ben böyle bir adamım, belleme derseniz bellemeyiz, gider ‘baba hasan (yankesici)’ oluruz.” demiş. Şam’da yaşayabilmek için yabancılar gibi ikamet yenilemek zorunda kalan Hacıhasan, Türkiye’ye çıkarken de geçici bir pasaport kullanıyor. Ancak haymatlos yani vatansız olduğunu gösteren bu pasaportla yurtdışına çıkmak deveye hendek atlatmaktan daha zor. Öncelikle ziyaret sebebini açıklaması ve Türkiye’den davet alması gerekiyor. Bu durumda davet eden kişinin de küçük bir sorgudan geçmesi gerekiyor. Ve nihayet onay verildiğinde sınırdaki şüpheci nazarlara da hazırlıklı olması gerekiyor. İki ülke arasındaki ilişkilerin bugünkü kadar sıcak olmadığı dönemde, PKK militanlarının haymatlos pasaportuyla Türkiye’ye giriş yapması, hakiki ve masum vatansızları da zan altında bırakmış. Ömer Hacıhasan, 45 yaşından sonra gelecek kimliği, kendisiyle aynı kaderi paylaşan üç çocuğu için istiyor. O, özel kurslarda İngilizce öğretmenliği yaparak ailesini geçindirebildiği için şükrediyor; ancak henüz ilköğretim çağındaki çocuklarının da vatansız büyümesi ihtimali canını sıkıyor.

Bayır-Bucak Türkmenleri

Türkmenlerin, Türkiye sınırına yakın yaşadığı bir başka şehir Lazkiye. Hatay’ın Yayladağı İlçesi’ne 60 km uzaklıktaki bu sahil şehri, Suriye’nin turizm cenneti; fakat Türkmenler, hiç de şaşırtıcı olmayacak biçimde şehrin kıyısında, fakir bir mahallede yaşıyor. Halep ile Antep arasındaki bağın bir benzeri, Lazkiye ile Yayladağı arasında var. Amcalar, teyzeler sınırın iki yakasına dağılmış. Hafız Esad dönemiyle katılaşan sınır kuralları, döşenen mayınlar, iki tarafın da keyfini kaçırmış; ama bereket versin, kimse kimsenin izini kaybetmemiş. Bugün Yayladağı ve Lazkiye arasında günübirlik dolmuş taksiler çalışıyor. Akraba ziyaretleri, iki taraf arasındaki ticareti de canlandırıyor. Yayladağı ile Bayır-Bucak bölgesi için bir elmanın iki yarısı denilebilir. Türk oymaklarını Lazkiye’ye yerleştiren Osmanlı, öyle stratejik davranmış ki, Tartus’dan Tarsus’a dek uzanan Nusayri yerleşimini, hem dağa hem de sahile yerleştirdiği Bayır-Bucak Türkleriyle bıçak gibi kesmiş.

Lazkiye Türkmenlerinden MHP Genel Başkan Yardımcısı Mehmet Şandır, Bayır-Bucak bölgesindeki 54 köy, iki nahiye ve Lazkiye şehir merkezindeki iki mahallede 250 bin Türkmenin yaşadığını söylüyor. 60 kilometre derinlikte 30-40 kilometre doğu-batı istikametinde uzayan Bayır-Bucak bölgesi ile Yayladağı arasında Arap yerleşimi bulunmuyor. Sınırın Lazkiye tarafında, Muhammed Emin’in köyü Yamadı, Hatay tarafında Yayladağlı Durmuş’un köyü Kızılçat var. Durmuş, on günde bir ticari taksiyle Lazkiye’ye gidiyor. Hem o taraftaki akrabalarını ziyaret ediyor hem de bagajına doldurduğu çay, şeker ve benzinle geçimini temin ediyor. Hududa mayın döşenene dek Türkiye tarafındaki tarlaları ekip biçmeye devam eden Muhammed Emin, 30 dönüm toprağından ümidi kesmiş değil. “Bizim devlet sizinkiyle anlaşacak bu konuda.” diyor.

Lazkiye Türkmenleri için ‘meşhur’ sıfatını kullanmak abartı olmaz. Öyle ki, Suriye Türklerini araştırmak isteyenler; sadece Bayır-Bucak Türkleriyle ilgili isimlere, derneklere ve kaynaklara ulaşabiliyor. Mehmet Şandır’ın Ankara’da kurduğu Bayır-Bucak Türkleri Derneği, Suriye’de yaşayan bütün Türklerle ilgileniyor. En önemli faaliyeti ise, Suriyeli gençlere üniversite imkanı sağlaması. Her yıl 15-20 genç, ‘Türk cumhuriyetleri ve toplulukları’ arasındaki öğrenci değişimi anlaşmasına göre Türkiye’deki üniversitelere yerleştiriliyor. Ancak Suriye bir Türk cumhuriyeti ya da Türk topluluğu olmadığı için dernek, Suriyeli Türkleri getirmekte biraz zorlanıyor. Derneğin eğitim temsilcisi Ankara’da okuduktan sonra memleketine dönmeyen Bayır-Bucaklı gençlerden biri.

Suriye’deki ailesinin rahatsız edilmemesi için adını vermek istemeyen temsilci, 11 yıllık hasretinin yakın bir zamanda biteceğine inanıyor; çünkü Suriye ile Türkiye arasındaki olumlu gelişmeler bölgedeki Türkmenlerin de hayatını kolaylaştırdı. Yeni gelen öğrenciler yaz tatillerinde rahatlıkla ailelerinin yanına dönebiliyor artık. Ancak okulu bitirdikten sonra Suriye’ye dönmeyi isteyenlerin sayısı çok az. Türkiye, kasıtlı biçimde vatandaşlık şartlarını zorlaştırdığı halde dönmeyi hiç düşünmüyorlar. Eğitim temsilcisi “Kimseyi dönmeye zorlayamayız. Suriye’de iş imkanı özellikle Türkmenler için çok kısıtlı. Başka ülkelere gideceklerine Türkiye’de kalsınlar.” diyor. Dernek kurulduğu 1996 yılından bu yana 100’ün üzerinde mezun vermiş. Mezun olanların büyük bölümü sırf gidişlerini ertelemek için master ya da doktora yapıyor.

İSMET BOZOĞLAN (*) : ELMACILIĞI GELİŞTİRDİLER

Biz, Türkmenlerin doğduğu topraklarda yaşamasını istiyoruz; ama bu zamana kadar Suriye’de rahat yüzü görmediler. Özellikle Türkiye sınırına yakın yaşayanlar, “Burası yol, burası orman.” engelleriyle iç taraflara göç etmeye zorlandı. Yerlerini terk etmediler ve geçimlerini sağlamak için elmacılığı geliştirdiler. Elma, günümüzde Suriye’nin en önemli ihraç ürünü. 1991-92 yıllarında sınırdaki Türkmen yerleşim bölgelerini PKK kampı gibi göstermelerinin sebebi de yine, Türkmenleri iç bölgelere çekmekti. Biz o dönem olayın iç yüzünü bilmeyen Süleyman Demirel ile konuştuk ve müdahaleyi engelledik. Bana göre, Ermenileri azınlık kabul eden Suriye, Bayır-Bucak Türklerini de böyle görmeli. Arap kimliği taşımaları avantaj gibi görünüyor; ancak haksızlığa uğrayan Türkmenler uluslararası mahkemelere başvuramıyor, azınlıklara has okul imkanlarından yararlanamıyor.
(*) Kırıkhan Suriye Türkleri Tanıtma Yardımlaşma Derneği ve İskenderun Bayır-Bucak Türkleri Dayanışma Yardımlaşma Derneği kurucusu

MEHMET ŞANDIR (*) : TÜRKMEN POLİTİKAMIZ YOK

Bugün Suriye’de yaşayan bir buçuk milyon Türk’ün iki önemli meselesi var; sahipsiz kalmaları ve dillerini unutmaları. Sahipsizliğin getirdiği teslimiyet psikolojisi çok ciddi kültür erozyonuna sebep oldu. Türkiye, yeni dünya düzeninin tartışıldığı günümüzde, jeopolitiğinin verdiği avantajdan ve tarihinden kaynaklanan misyonundan yeterince faydalanamadı. Osmanlı sonrasında kurulan milli hükümetler yayılmacı bir dış politika takip etmemeyi genel bir politika olarak belirlediler ve dışarıdaki Türklerin varlığını kendi güçleri haline getiremediler. Bin yıl boyunca adalet içinde yönettiğimiz bu coğrafyaya yeniden huzur gelebilmesi için Türk’ün adaletinin yeniden kaim olması gerekir. Türkiye, bu misyonunu, emperyalizmin gereği olarak değil doğrudan huzur getirebilmek için küresel bir görev olarak ortaya koyabilirdi; ama yapmadı. Biz ısrarla şunu söylüyoruz; Türkiye’deki Arap asıllı bir Türk vatandaşı hangi haklara sahipse, Suriye’deki Türk asıllı bir Suriye vatandaşı aynı haklara sahip olmalıdır. Ama bunu bizim söylememiz değil Türk dış politikasının söylemesi lazım.
(*) MHP Genel Başkan Yardımcısı



KAYNAK: Aksiyon